X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

تجاوز به عنف!
جنایت تکان دهنده ای که هر از چندگاهی خبری از آن به گوشمان می رسد و یا حتی به چشم مان می  خورد و بسیار باعث درد است.
تا پیش از این تصور می کردم که دلیل عمده ی وقوع این اتفاقات، عدم رعایت حجاب و حدود شرعی توسط بانوان است. هنوز هم حتی نمی شود کتمان کرد که یکی از دلایل به وقع پیوستن چنین وقایع دلخراشی، همین مساله می باشد.
اما با کمی دقت بیشتر می توان این نتیجه را حاصل کرد که دلایل مهم دیگری هم در این حوادث تلخ دخیل هستند.برای اثبات این مدعا هم می توان این سوال را مطرح کرد که چرا این جنایات در شهرهای کوچکی که بی حجابی اصلا در عرف آن منطقه جایی ندارد، هم اتفاق میفتد؟
پس نمی توان تنها دلیلش این باشد.
معتقدم حتی اگر تمام بانوان یک شهر تصمیم بگیرند که حدود شرعی را کاملا مراعات نمایند، باز هم گرگ هایی پیدا می شوند که در صورت یافتن یک زن تنها، اقدام به ربودن و آزار و اذیت وی نمایند.
روحیه ی گرگ صفتی این قبیل انسانها، تنها به این دلیل حاصل نشده است.
امروزه، 1- دسترسی به محصولات  تحریک کننده ی قوای جنسی، (اعم از فیلم ها و تصاویر کثیف) و همچنین 2-عدم وجود دغدغه لازم در خانواده ها برای مواجهه ی صحیح با این میل طبیعی فرزندان پسر شان و حتی وجود ناهنجاری های خانوادگی در برخی از خانواده ها و توجه ناکافی والدین به تربیت اسلامی فرزندانشان، دو ضلع مثلث این جنایت اجتماعی هستند که نمی شود آنها را نادیده انگاشت.
و اما ضلع سوم!
بحث اصلی این نوشته بر سر همین ضلع سوم است.
ضلع 3-عدم وجود احساس ترس و وحشت و واهمه از انجام چنین عمل وقیح و غیر انسانی در این افراد است 
احساس ترسی که حتی با حکم اعدام تنی چند از متجاوزان به عنف هم در این افراد ایجاد نشد!
پس مشکل کجاست؟
چرا کسانی که مرتکب چنین جنایاتی می شوند،  هیچگونه ترس و واهمه ای از نتیجه ی عمل خود ندارند؟!
برای بیان بهتر گفته ی خود مثالی می گویم تا بحث روشن تر شود.
شما محله ای را تصور کنید که در آن تعداد قابل توجهی جوان و مرد، با خلق و خوی لوتی گری و افرادی که دارای روحیه ی متعالی ِ غیرت و جوانمردی هستند، زندگی می کنند. و شرایط این محل به گونه ای است که هر کسی وارد آن می شود، خود را کاملا در یک حلقه ی امنیت روانی حاصل از وجود این جوانان احساس می کند.
زندگی معمول در این محل به این صورت خواهد بود که:
اگر یک فرد باج گیر و یا زور گیر و یا مزاحم ناموس به خود جرئت ارز اندام بدهد، اصلا قبل از آنکه کار به دخالت پلیس بکشد، توسط افراد محله شناسایی شده و به قدر کافی تنبیه میشود؛ و اصلا آنکه این محله در عرف آن جامعه مشهور به این باشد که هیچ فردی جرئت و جسارت انجام عمل ضد اجتماعی را در محله ی مذکور ندارد.
حال، اصلا کسانی جرئت این را خواهند داشت که با خودروی شخصی در کوچه پس کوچه های محله بگردند و هروقت بانوی تنهایی را بیابند ، او را به زور به خودروی خود بکشانند؟
حتی اگر یک ضلعی را هم بگذاریم برای ساده لوحی و زود باوری دختران و اعتماد کاذب به یک جوان لاابالی، و در نهایت وقوع یک جنایتی که اصلا در مخیله ی آن دختر زودباور هم نمی گنجانیده است، باز هم زندگی در چنین محله هایی از شهر، حتی امکان گول زدن دختران را به پسرهای هوس باز نمی دهد. چون اینان می دانند که در صورت انجام چنین عملی بلاشک از تیررس جوانان با غیرت هم محلی آن دخترک در امان نخواهد بود.

شاید با خود بگویید که چنین محله ای بیشتر شبیه به یک آرمانشهر غیر قابل دسترسی است. اما واقعیت این است که اصلا هم کار سختی نیست. وجود غیرت در مردان نسبت به ناموس، یک نعمت خدادادی است که متاسفانه امروز شاهد کمرنگ شدن آن در بسیاری از مردان وحتی رنگ باخت آن هستیم. بی شک خداوند این نعمت ارزنده را بی دلیل به مردان عطا نکرده. چرا که بانوان تا حدی از داشتن آن محروم هستند.
اگر تا به اینجای مطلب، با بحث این نوشته موافق بودید، ممکن است از این پس دیگر چنین نظری نداشته باشید.
می خواهم بگویم که متاسفانه اقدام غیرتی توسط مردان مذهبی مان هم کم رنگ شده است. مردانی که روزگاری جان شان را بر سر همین غیرت ِ دفاع از ناموس خود و ناموس دین، فدا کردند. و امروز هم وارثان ِ همان جوانان ِ با غیرت دهه ی 50 و 60، یعنی جوانان نسل سوم و چهارم، همین ادعا را دارند که در صورت وقوع هر جنگی، پیش مرگ دفاع از ناموس و دین خواهند شد. و انشاالله هم همینطور خواهیم بود.
اما یک سوال!
جوان حزب اللهی که نتواند از ناموس محله ی خود دفاع کند، و در همسایگی خود شاهد این چنین جنایات هولناک علیه بانویی باشد، و بعد هم هیچگونه عکس العملی از خود نشان نداده و تمام کار را به پلیس بسپارد و خود را براحتی کنار بکشد ، چگونه می خواهد در صورت وقوع جنگ، از ناموس دین و حتی ناموس خود دفاع کند؟!

پی نوشت:
این نوشته برگرفته از یک بحث مختصر در کلاس استاد حسن عباسی ؛ و مباحث امر به معروف و نهی از منکر آقای وحید جلیلی و نظر شخصی نویسنده است.



تاریخ : 15 شهریور 1392 | 09:52 ب.ظ | نویسنده : ح.باغبان | نظرات (0)