X
تبلیغات
رایتل

 چشمم که به جلدش افتاد، ناگاه لحظه ای درنگ کردم. برایم بس عجیب آمد. آخر نویسنده اش را می شناختم؛ مگر چه شده بود که باید نوشته اش اینقدر تلخ باشد!


(تصویر جلد - کتاب تلخ ترین نوشته من - حیدر رحیم پور ازغدی)

برایم جالب بود که بدانم، چرا این نام را برای کتابش انتخاب کرده. و به همین خاطر برداشتمش.

شاید خواندنش بیشتر از یک روز طول نکشید. آنقدر مجذوبش شده بودم که اصلا نمی توانستم خواندنش را رها کنم. حتی کتاب را با خود بر سر سفره ی غذا می بردم و ماجرایش را در حین تناول غذا دنبال می کردم.

خاطرات کتاب، همانگونه که نویسنده اش هم نامگذاری کرده بود، همه اش تلخ و دلخراش بودند. هرچه به جلوتر می رفتم تا بلکه به یک خاطره ی شیرین برسم، تلاشم فایده ای نداشت.

کتاب تلخ ترین نوشته ی من، بیان خاطرات یک کشاورز و دامدار متخصص و موفق در منطقه ی خراسان است.

کسی که نزدیک به 40 سال چندین بار دچار ورشکستگی شده و سپس برای خاطر استعداد و نبوغ خودش از نو سربرافراشته و باز افول کرده و...

تمام خاطراتش را بر این محور بیان کرده که امام خمینی (ره) فرمودند: «کشاورزی محور اقتصاد است.»

و بخش تکان دهنده اش که غیرت انقلابی هر انسان دوستدار انقلاب را قلقلک می دهد، آنجاست که بیشتر مشکلات نویسنده که همگان بر صداقتش ایمان دارند، به خاطر کوتاهی ها و کارشکنی ها، نابلدی ها، و تصمیمات نابجای وزارت جهاد کشاورزی است. وزارتی که آنگونه که در حین مطالعه ی این کتاب به آن پی خواهید برد، اکنون از روحیه ی جهادی تنها نامش برایش باقی مانده.

این کتاب بدور از هرگونه بی انصافی در بیان خاطرات، و همینطور خارج از شعارزدگی معمول، نشان می دهد که چگونه دست و بال رانت خواران برای سوء استفاده از حاصل دست رنج کشاورزان و دامداران، و یا جلوگیری از سر برافراشتن آنان باز است.

حقیقتا به عنوان یک خواننده در قسمت هایی از کتاب، کم آوردم! و از شدت غم و رنجی که نویسنده ی آن متحمل شده بود و بیان لطیفش از حس و حالش پس از شکست های پی در پی، اشکم در آمده بود.

یک جا بیان می کند که :

بدلیل خاصی، (که آنهم از روی اجبار و به خاطر یکی از بی برنامگی های جهاد کشاورزی بود،) یک سال به کاشتن خربزه مشهدی مبادرت کردم. سپس در فصل برداشت محصولم، در یک یا چند استان که اصلا ربطی به خراسان نداشتند، گزارشاتی از بیماری وبا منتشر شده بود. یک فرد مسئول در وزارت بهداشت به تلویزیون آمد و به مردم گفت به هیچ عنوان محصولات کشاورزیه زمین ریختنی، خریداری و استفاده نکنند.

و این شد که هیچ خریداری برای خربزه هایم پیدا نشد. آنهم در حالیکه هیچ قصوری از من نبود و میوه های من به هیچ وجه آلوده به وبا نبودند. آنگاه که شاهد از بین رفتن یکی یکی خربزه هایم بودم، تصمیم گرفتم که همه را نابود ساخته و تخمه هایش را جمع آوری کنم تا شاید تخمه هایش به عنوان "بذر" خریداری داشته باشد. اما به خاطر همان فضای ترس از فروش نرفتن میوه های زمین افتادنی، بذرهای خربزه ها هم به فروش نرفتند.

نویسنده، خود یک انقلابی متعهد است که تا پیش از انقلاب یکی از مبارزین بنام خراسان است. یکی از فرزندش در سالهای دفاع مقدس شهید شده. و فرزند دیگرش، معلم دلسوزم، آقای دکتر حسن رحیم پورازغدی، یک عالم فرزانه است. اموالش را از سالهای دور ِ پیش از انقلاب جمع آوری کرده است.به گونه ای که پس از انقلاب، نسبت به قبل از آن به میزان اموالش افزوده نشده است.که حتی کمتر هم شده. و  یکی از دلایل مهمش همین شکست های پی در پی به خاطر عدم تجربه ی کافی در مسئولین جهاد کشاورزی و بروکراسی دست و پا گیر این اداره است.

نویسنده خاطرات تلخش را بیان کرده؛ اما به همین بسنده نمی کند. در انتهای کتاب، پیشنهادات خود را برای بهبود روند مدیریت کشاورزی و دامپروری در ایران ارائه می نماید. و شاید تنها همین بخش های کتاب، اندکی باعث دلگرمی انسان می شود.

مطالعه ی این کتاب را به عنوان یک دوست، به همه ی دوستان عزیزم پیشنهاد می کنم. خاطرات بیان شده در این مجموعه آنقدر حائز اهمیت است که حتی توصیه می کنم که کتاب را تهیه کرده و به هرآنکه تصور می کند مشکلات کشورمان از برای تحریمها و عدم برقراری رابطه با قدرتهای استکباری است، هدیه نمایید.

از منظر حقیر، این مجموعه ی خاطرات، شاید حتی بهترین اثر ارائه شده در عرصه ی جهاد نرم در اقتصاد است. خاطراتی از بیان شیرین یک انسان صدیق، که به خوبی نمایانگر آن است که چگونه استعمارزدگی در اقتصاد و کشاورزی ایران، بیداد می کند؛ و سبب عقب ماندگی مان شده است.

در انتهای کتاب، خواننده بدون آنکه شعاری شنیده باشد، به خوبی درک می نمیاد که راه حل خروج از این بحران، زدودن این استعمارزدگی ست، و نه کـُرنش در برابر استکبار!



تاریخ : 22 مهر 1392 | 08:06 ب.ظ | نویسنده : ح.باغبان | نظرات (2)