نیلوفر آبی

من بنده ی آن خیــــالم که حــــق، آنجا باشد / بیــــزارم از آن واقعیت، که حــــق آنجا نباشد. من، انقلابی ام!

نیلوفر آبی

من بنده ی آن خیــــالم که حــــق، آنجا باشد / بیــــزارم از آن واقعیت، که حــــق آنجا نباشد. من، انقلابی ام!

در فهم عدالت!


کاش میشد نام این وبلاگ را تغییر داد به اسم "عدالت اجتماعی" !

اما نه! چه فایده دارد؟! 

در تمام زندگیت از این اصل مهم دین، تنها نامش را آموخته ای! حال  امروز هم می خواهی تنها با یک تغییر نام، مثلا عدالت خواه بشوی؟!

کدام عدالت؟! کدام عدالت طلبی؟!

نمی دانم چه شد؛ و از کجا شروع شد؛ فقط می دانم بحدی این واژه مرا شیفته ی خود ساخته که حتی در ماه مبارک هم بیشتر از هر چیز به آن می اندیشم!

عدالتی کامل و جامع، در تمام ابعاد و شئون آن!

این، درست همان حلقه ی مفقوده ی زندگی ماست!

امر به معروف و نهی از منکر هم که ذیل همین عدالت مطرح می شود، دنیایی دارد برای خودش، بس وسیع و مترقی!

اما از این دنیای به این بزرگی، به کوچکترین بخش آن اکتفا کرده ایم. هر وقت این واژه به گوشمان می خورد، بلافاصله ذهنمان به انواع معروفات و منکرات فردی و فرهنگی خطور می کند.

اما آیا واقعا این فرع مهم دینی، تنها محدود و محصور به همین دایره ی تنگ است؟! آیا عدالت به این معنای فردی،  تنها دلیل ِ آغاز قیام خونین حضرت ابا عبدالله علیه السلام با خانواده و با بهترین اصحابش بودند که از آن به قیام برای احیای امر به معروف و نهی از منکر یاد کردند؟!

امر به کدام معروف و نهی از کدام منکر؟

آیا غیر از این بود که فرمود: حرف های من در دلهای شما اثر ندارد، چون شکمهای شما پرشده است از مال حرام!

آیا جز این بود که تا آخرین لحظه حاضر نشد دست بیعت با خلیفه ی فاسد ببندد؟

قیام برای چه بود؟ امر به کدام معروف ، و نهی از  کدام منکر؟!

قیام برای معروفی که تنها نمودش، بی حجابی و سایر منکران فرهنگی و فردی است؟


چه بود آن عدالت ، و آن امر به معروف و نهی از منکری که لازم بود برای تحقق آن هرآنچه را که از دنیا برای یک انسان نصیب است، فدا کند!

امر به معروفات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی... و نهی از منکراتی از این قبیل!

ایمان دارم که کسی که حتی از نماز ها و روزه ها و دیگر فروع دینش چنان لذت وصف ناشدنی می برد، اگر طعم واقعی عدالت طلبی را نچشیده باشد، هنوز طعم دینداری را نچشیده!

آنقدر که این چشیدن این معنا، لذت بخش است!


پی نوشت:

من همواره به خلوص و صفاى بسیجیان غبطه مى‏خورم و از خدا مى‏خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند، چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجى‏ام.... ملتى که در خط اسلام ناب محمدى - صلى الله علیه و آله و سلم - و مخالف با استکبار و پول پرستى و تحجرگرایى و مقدس نمایى است، باید همه افرادش بسیجى باشند

خلاصه کلام، اگر بر کشورى نداى دلنشین تفکر بسیجى طنین اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم.

پیام تشکیل بسیج دانشجویی و طلاب، صحیفه نور ج 21 صفحه 53



تنها هنرى مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدى صلى الله علیه و آله و سلم اسلام ائمه هدى علیهم‏السلام اسلام فقراء دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم‏آور محرومیت‏ها باشد. هنرى زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه‏دارى مدرن و کمونیسم خون‏آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگى، اسلام مرفهین بى درد و در یک کلمه اسلام امریکایى باشد. هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعى، اقتصادى، سیاسى، نظامى است...

پیام به هنرمندان ، صحیفه نور ج 21 صفحه 32



.... امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار، و جنگ پابرهنه‏ ها و مرفهین بى‏درد شروع شده است. و من دست و بازوى همه عزیزانى که در سراسر جهان کوله بار مبارزه را بر دوش گرفته‏ اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاى عزت مسلمین را نموده‏ اند مى‏بوسم؛  .... و به ملت عزیز و دلاور ایران هم عرض مى‏کنم: خداوند آثار و برکات معنویت شما را به جهان صادر نموده است؛ و قلبها و چشمان پرفروغ شما کانون حمایت از محرومان شده است و شراره کینه انقلابى‏تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت انداخته است. البته همه مى‏دانیم که کشور ما در حال جنگ و انقلاب سختیها و مشکلاتى را تحمل کرده و کسى مدعى آن نیست که طبقات محروم و ضعیف و کم درآمد و خصوصاً اقشار کارمند و ادارى، در تنگناى مسائل اقتصادى نیستند؛ ولى آن چیزى که همه مردم ما فراتر از آن را فکر مى‏کنند مسئله حفظ اسلام و اصول انقلاب است. مردم ایران ثابت کرده‏ اند که تحمل گرسنگى و تشنگى را دارند، ولى تحمل‏ شکست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز نخواهند داشت‏.ملت عزیز ما که مبارزان حقیقى و راستین ارزشهاى اسلامى هستند، به خوبى دریافته‏اند که مبارزه با رفاه طلبى سازگار نیست؛
گزیده ی پیام امام به مناسبت پذیرش قطعنامه 598

جانا سخن از زبان ما می گویی!

اینروزها همه ی عزیزانی که به آقای دکتر جلیلی رای دادند، سرشان را بار دیگر بالا بگیرند؛

 کسانی که پس از اعلام نتایج انتخابات، متواضعانه ایستادند و بر همه، برای هر انتخابی تبریک گفتند، خوشحال باشند. همان هایی که نه از کسی طلبکار شدند و نه همه ی کاسه کوزه ها را بر سر یک علامه و یک کاندید دیگر شکستند. و نه دوست را به جای دشمن دیدند ؛ وزدند و شکستند!

افتخار کنند به کسی رای دادند که صداقت گفتارش حتی در بیانات رهبری عزیز هم هویدا شد.

سعید جلیلی، نه سیاه نمایی کرد؛ و نه نقد نا انصافانه!

و همینطور شجاعانه ایستاد و از مواضع نظام ( ونه خودش) در مذاکرات هسته ای دفاع کرد.

از آن جهت که به درستی به وظیفه عمل کردند و نه به نتیجه و انتخاب بر اساس نظرسنجی!!!


این چند مطلبی که اخیرا به چشمم خورده، از نظر حقیر به حدی خواندنی و پرمعنا و البته پر درد هستند که دلم نیامد تنها به آوردنشان در بخش پیوندهای روزانه اکتفا کنم.

از همین رو لینک مطالب را در همین اینجا و پست جداگانه قرار می دهم.

از هر دو نویسنده ی بزرگوار مطالب هم کمال تشکر را دارم.


دست مریزاد، آقای خاص!

آی گلادیاتور ها، بتازید بر جرس!

راز تخریب بی سابقه علامه مصباح ( اینروزها به علامه مصباح حملات ناجوانمردانه ای میشه. جای استاد مهربان خالیست)


جانا سخن از زبان ما می گویی!


ماجرای ما و آقا وحید جلیلی!

در یکی از مطالب قبلی،(اینجا) دوست محترمی عنوان کرده بودند که این علاقه ی شما به اشخاصی که در وبلاگ تان از آنها اسم می برید، (من جمله آقای وحید جلیلی) یک جور نگاه افراط گونه است. و نمی تواند حقیقی و صحیح باشد. بر این اساس بنا کردم که پاسخ خودم را به ایشان در همین جا بیان کنم.

اما قبل از آن تقاضا دارم حوصله کنید و مطالبی در باب "علاقه ی عامیانه تا علاقه ی عالمانه" ملاحظه نمایید.


منظور از علاقه عامیانه، علاقه های سطحی و بدون پشتوانه ای است که هر لحظه در معرض از بین رفتن قرار دارد. و یا علاقه ای که بر مبنای شناخت ناصحیح استوار شده باشد.

علاقه ی عامیانه در روایتی نکوهش شده است. آنجا که امیر المومنین (ع) فرمودند:

«دوستی عوام و عامیانه بریده می شود مانند بریده شدن ابر؛ و زایل می شود چنانکه سراب زایل می شود.»

در این کلام شریف، مهمترین آسیب علاقه های عامیانه که قطع شدنی بودن آن است، اشاره شده.

اما،جای نگاه مثبت به اینگونه علایق هم هست.

در بسیاری از عوام، ارادت و معرفت آنها نسبت به اولیای الهی با همین نوع علاقه آغاز می شود.

علاقه های فطری و ابتدایی موجود در جان جامعه را باید محترم شمرد. اینها سرمایه های لازم برای ارتقاء همان علاقه ها و اعتقادات و علامت سلامت و صفای باطن افراد هستند. باید هم زمان، هم آن علاقه ی باصفای عامیانه را که در میان خیلی ها رواج دارد، تحسین نمود؛ و هم آن علاقه را با نگاه عالمانه تعمیق کرد و افزایش داد. چراکه گاهی اینگونه علاقه ها آغاز یک شور و شعور عمیق هستند و نباید به سادگی از کنار آنها گذشت و آنرا بی مقدار شمرد.

گاهی از اوقات، علاقه های عموم مردم با قضاوتی ناصحیح دست کم گرفته می شود.(1)


من گفتار آن دوستمان را از این جهت که گاها انسان (بخصوص در دوران جوانی) دچار گمراهی می شود و انرژی و علاقه ی خود را صرف حرکتی می نماید که در نهایت با اهداف انسانی و اسلامی میانه ی چندانی ندارد، می پذیرم. در تاریخ هم به کررات مشاهده شده چگونه عده ای غافل از اهداف و نیات برخی جریانهای سیاسی، گرفتار این جریانات شده و چطور همه ی انرژی و آینده ی خود و حتی دیگران را تحت تاثیر قرار می دهند. علی الخصوص این روزها که ماجراهای سال 60 را به دقت مطالعه می نمایم، این حقیقت بیشتر برایم ملموس می شود.

اما توجه من به شخص آقای جلیلی از کجا آغاز شد؟!

آقای وحید جلیلی روزنامه نگار و البته متفکر و منتقد سیاسی و فرهنگی، فعالیتهای خود را از نشریه ی نیستان آغاز نمود. و سپس هدایت نشریه ی سوره که پیش تر از آن توسط شهید آوینی اداره می شد، را بر عهده گرفت. سرمقاله های مشهور ایشان در نشریه ی سوره، پس از گذشت سالها (قریب به  15 تا 7 سال،) هنوز هم حرف های زیادی برای گفتن دارند. و اگر امروز هم آنها را بررسی کنید، درصورتیکه تاریخ انتشار آنرا ندیده باشید، قطعا تصور می کنید که همین امروز نوشته شده است.

اینجاست که اولین جرقه ها به ذهن تان خطور می کند که گفته هایش(آقای جلیلی)، ناگفته های سالهای بعد است. و ایشان بیشتر از آنکه در حال زندگی کند، رو به آینده می بیند و فکر می کند و قلم می زند.

که البته چیز عجیبی هم نیست؛ از یک فرزند انقلاب و یک بسیجی حقیقی امام خامنه ای، که روح و منش بسیجی گری در تمام رفتار و گفتارش پیداست، کم تر از این انتظار نمی رود.

من البته برای خود بسیار متاسفم که پس از اینهمه سال از فعالیتهای قابل توجه ایشان،  تازه در سال 88 و آنهم کاملا به طور اتفاقی از تلویزیون و یک برنامه ی زنده، با او آشنا شدم.

حرفهایی که در آن شب و در باب "عدالت رسانه ای" از زبان ایشان شنیدم، کاملا برایم تازگی داشت.ایشان به نکاتی اشاره کردند که اگر با دقت به آن فکر کنیم، متوجه می شویم که چقدر از این حیث دچار نقص هستیم. بخشی از صحبتهای آقای جلیلی در آن برنامه ی زنده تلویزیونی در سال88:

« جمهوری اسلامی در عین اینکه باید به اصول آزادی بیان معتقد و ملتزم باشد، مساله مهمتر در این زیرساخت های نامتوازن و کاملا طبقاتی رسانه ای کشور این است که فکری به حال امکان بیان کند چرا که میلیون ها ایرانی فضایی برای حرف زدن و طرح صحبت ندارند اما این امکان برای یک گروه یا یک طبقه از جناح چپ یا راست فراهم است.
وی اظهارداشت: ساختار رسانه ای کشور باید بازنگری شود و امکانات رسانه ای به شکلی مساوی در اختیار مردم قرار گیرد نه اینکه فلان گروه سرمایه ایجاد رسانه، فضاسازی و کشاندن افکار عمومی به سمت و سوی مختلف را داشته باشد و بسیاری از آدم های نخبه رسانه ای ندارند چون سرسپرده این جناح یا آن جناح نیستند.

وی در ادامه افزود : همین که رهبر معظم انقلاب فرمودند مناظره ها با یک ویرایش و گرفتن نواقص باید فعال شود و یا طرح موضوع کرسی های آزاد اندیشی از سوی ایشان،بیانگر این است که ما در وضع ایده آل نیستیم.
این فعال فرهنگی افزود: اما بحث من این است که وقتی ما از آزادی رسانه ای حرف می زنیم بدون آنکه عدالت رسانه ای برقرار شود نتیجه این می شود که تنها قشری خاص از این آزادی منتفع می شوند. »

این تازه شروع آشنایی من با ایشان بود.که بسیار هم شروع خوبی بود. اما کار عاقلانه تر این بود که تلاش می کردم به دیگر نظرات و تفکرات ایشان هم شناخت نسبی پیدا کنم.ولی در آن روزها به دلیلی تنبلی و همینطور مشغله ی زندگی، از این کار صرفه نظر کردم.و امروز می فهمم که چقدر ضرر کرده ام.

تا همین چند ماه پیش بود که با دیدن مشروح یکی از میزگرد های آقای جلیلی در باب "جمهوریت" ماجراهای توجه من به ایشان وارد فاز جدیدی شد.

گفتار او هم در باب جمهوریت نظام، خود به قدر چند کلاس پربار درسی حرف برای گفتن دارد.

آن بیانات به حدی توجه مرا به خودش جلب کرد که دیگر تنبلی را کنار گذاشتم و شخصا وارد سرچ گوگل شدم تا از دیگر مناظرات و مقالات ایشان با خبر شوم.

و رسیدم به جزوه ی مشهور ایشان در خصوص "جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی"

(گفتاری از وحید جلیلی، در باب آسیب شناسی نیروهای انقلاب)

« سؤال همیشگی: چه کار باید کرد؟!

....شما چه در تهران باشید، چه در مشهد، چه در الیگودرز، چیزی است که بین همه حزب‌اللهی‌ها رایج است و همه کاسة «چه کنم؟ چه کنم؟» برداشته‌اند و شاید اشتباه باشد که با یکی دو پیشنهاد بخواهید معضل را برطرف کنید. باید فکر کنیم چه شده است که نیرو هست، امکانات هست، زمینه برای کارکردن هست ولی همه کاسة «چه کنم؟ چه کنم؟» به دست گرفته‌اند. یعنی یک مقدار عمیق‌تر و ریشه‌ای‌تر باید به موضوع نگاه کنیم.
چه می‌شود که ما ده‌ها هزار پایگاه و جلسه و تشکل و تجمع منتسب به انقلاب و ولایت و حزب‌الله و امثال این‌ها داریم و سالانه صدها میلیارد تومان پول دارد به نام فرهنگ و مقابله با تهاجم فرهنگی توی این کشور خرج
می‌شود، این همه هم وقت گذاشته می‌شود، ولی اوضاع این است که هست،

یعنی جماعتی که کمّاً و کیفاً از ما کمترند، می‌شوند علمدار فرهنگ و علم و هنر در این کشور و ما همیشه در موضع انفعال و ضعف قرار می‌گیریم....» (مشاهده ی کامل این جزوه از اینجا)

اصلا نمی توانم حال خود را پس از مطالعه ی این جزوه وصف کنم. تا روزها و ساعتها مدام به آن فکر می کردم.برای جمله به جمله اش غرق در تفکرشدم. و این از شخص من کاملا بعید بود! اینهمه وقت گذاشتن برای یک جزوه، آن چیزی بود که معمولا از من برنمی آمد. چه شد که این متن اینقدر توجه مرا به خودش جلب کرده بود؟! و از آن مهمتر، چه شد که همین متن، باب جدیدی را در زندگیم گشود؟! شاید برای آنکه به بسیاری از سوالاتم پاسخ داده بود. و البته در این میان، بسیاری سوالات دیگر برایم ایجاد کرده بود. به همراه تعدادی فکر و ایده و خلاقیت که نشان از یک اتفاق تازه در زندگیم می داد. یک نوعی بازگشت به صفا و صداقت و صمیمیت گذشته. اما اینبار با دلایل عقلانی تر!

در طول این چند ماه، شاید بیش از 500 صفحه از مناظرات و میزگردها و مقالات و... آقای جلیلی را مطالعه کردم . بدون اینکه متوجه گذر زمان بشوم، تا ساعتها پشت رایانه ی خانگی می نشستم و صفحه به صفحه لابلای گفته های ایشان قدم می زدم. هرچه بیشتر مطالعه میکردم، عطشم بیشتر می شد. حتی برخی شان را نه یکبار که حتی تا سه چهار دفعه می خواندم.

مطمئنا امروز در زندگیم به جایی رسیده ام که دیگر شخص برای من مطرح نیست!
اما وقتی یک شخصی با افتخار می گوید که یک حزب اللهی ست. و اصلا هیچ واهمه ای از بیان این موضوع ندارد؛ به طوریکه در حرفهایش اصلا اثری از آن محافظه کاری ای که همه ی ما به شدت غرق آن شده ایم، نمی بینی؛ بی اختیار توجهت معطوف به او می شود. بخصوص وقتی میبینی او بسیار شبیه به همان کسی است که تو خودت یک عمر می خواستی باشی!

او صادق است. شجاع و جسور است!

بدون رودربایسی می گوید که بچه بسیجی خامنه ای است. و در عین حال به راحتی انتقاد های صریح و تندی را به جریان روشنفکری و همینطور محافظه کاران بیان می دارد که وقتی می شنوم از عمق وجود احساس سربلندی می کنم.

از اینکه تصور می کردم کار فرهنگی در کشور ما به بن بست رسیده؛ اما وقتی پای کلاس او می نشینم، می بینم که زیاد هستند همه ی کارهایی که می شود انجام داد؛ اما کوتاهی و غفلت و البته تنبلی، مانع از آن شده تا هر فرد حزب الهی وظیفه ی صحیح خود را بدرستی انجام بدهد.

جلیلی می گوید: اگر خود ما حزب الهی ها از این موضع انفعال خارج شویم و به همان صفا و صداقت دوران اوایل انقلاب برگردیم، بسیاری از مشکلات و معضلات به راحتی قابل حل هستند.

جلیلی با وجود همه ی علاقه ی زیادش به بچه حزب الهی ها،  حتی به وقتش به خوبی می زند برجک ما را هم پایین می آورد!

آنجا که از ادعاهای بی عمل ما ولایی ها و حزب الهی ها می گوید. و به قول خودش از  گل‌‌های نزده ، و لایی‌های خورده ، و آفساید‌های مکرر ، و گل به خودی‌های تمام نشدنی ، و امتیازات از دست داده ، و تفاضل گل‌های منفی و …

وبسیار صریح و زیبا و بجا خودمان را نقد می کند. آری خودمان را؛ مثلا در جایی تحت عنوان "غرب زده های حزب الهی"
...نسلی ساخته‌اند که می‌شود اسمشان را گذاشت غرب‌زده‌های جدید. غربزده‌‌های حزب‌اللهی!

اگر اشتباه نکنم، این را در سرمقاله ی 56 نشریه ی راه گفته بود.(در اینجا)

تیغ نقد های جلیلی، لبه ی تیزی دارند، اما در عین حال مشاهده می کنم که قضاوتش در خصوص جریانات روشن فکری بسیار منصفانه و عالمانه تر از خیلی های دیگر است.

او اصلا دچار جو زدگی نمی شود؛ اینکه بادیدن چند فرد بی حجاب چنان نا امید بشوی و تصور کنی که دیگر دنیا دارد به آخر می رسد، او اینگونه نیست. بلکه نگاه روشن و مثبتی به همه چیز من جمله همین مساله حجاب دارد.

او معتقد است اگر مسائل مربوط به ربا و لقمه ی حرام و بسیاری دیگر از مسائل اسلامی به جای خود مطرح شود و مطالبه گردد، وضعیت حجاب هم به خودی خود حل می شود. چنانکه در اوایل انقلاب هم همین امر به خوبی اتفاق افتاد.

موضع عدالت طلبی انقلاب اسلامی موجب گردید که بسیاری از بی حجابان کاملا خود جوشانه حجاب را برگزینند.

آقا وحید می گوید: ضعف ما در مطالبه ی عدالت اجتماعی و حرکت در همین سو موجبات بسیاری از مشکلات فرهنگی در جامعه ما شده است.

همچنین جلیلی معتقد است مثلث نقد فرهنگی، سه ضلع دارد. توجه به هر کدام از این اضلاع، منهای اضلاع دیگر، هیچگونه بهبودی را در فرهنگ سبب ساز نمی شود.

به همان میزان که باید در برابر کارهای فرهنگی ضد فرهنگی ایستاد؛ درست به همان مقدار هم باید کارهای خوب انجام شده را در بستر مناسب بین آحاد جامعه توزیع کرد. ایشان معتقد است که اگر مدام از کارهای ضدفرهنگی انتقاد کنی اما در مقابل هیچ کالای فرهنگی مناسبی ارائه ندهی، نقد تو به مثابه غر زدن است و هیچگونه تاثیری نخواهد داشت.

و او همچنین ضلع سوم نقد را هم اعتراض به کارهای خوبی که می شد انجام بشود، اما به هر دلیلی نشده، عنوان می کند. یعنی توقعت را بالا ببری و همیشه مطالبه داشته باشی از تمام نهادهایی که می توانستند و این سرمایه را در اختیار داشتند تا کالاهای خوب و بجای فرهنگی تولید کنند، اما نکردند.

ایشان مثال خوبی هم میگوید در این باره: اگر در یک عملیاتی، یکی از توپخانه های خودی بیاید و توپخانه ی خود را تعطیل نماید و اقدام به هیچگونه حمایت توپخانه ای از نیروهای خودی نکند، آیا هیچ اعتراضی به او وارد نیست؟!

و...

جلیلی حرفهایی به زبان می آورد که نشان از ناگفته های بسیاری است!

اگر شما هم چون من، برای مطالعه ی گفته هایش وقت بگذارید، به من حق می دهید که اینطور از او یاد کنم.من شناخت کافی از شخصیت بزرگوار شهید آوینی ندارم. و حتی همین شناخت فعلیم هم منوط به تشریح آوینی از زبان خود آقا وحید جلیلی است. اما با همین شناخت تصور می کنم که وحید جلیلی فردی در تراز آوینی ست. و حتی ظهور و بروز یک حسن باقری (شهید غلامحسین افشردی) دیگر، اینبار در عرصه ی فرهنگی.

اینها را همه گفتم، تا به اینجا برسم:

وحید جلیلی را دوست دارم. اما نه او را برای خودش!

بلکه او را برای خاطر  آن نسبتی که با آرمانهای انقلاب اسلامی دارد.

همیشه برایشان دعا میکنم و در دعایم از درگاه خداوند متعال میخواهم تا این برادر بزرگوار و همه ی دوستان شان را در مسیری که برای رضای خدا و پیشبرد آرمانهای انقلاب اسلامی انتخاب کرده اند، ثابت قدم، بدارد.


در انتها لینک این مقاله ی خواندنی از آقا وحید را هم محض تبرک در اینجا قرار می دهم:

شهدا آنقدرها هم نازنین نبودند!

پی نوشت:

(1) حجت الاسلام پناهیان- انتظار عالمانه- صفحه 72

عمار گونه!

آقای طالب زاده چند ماه قبل (دی ماه سال 91) در برنامه ی هفت و با موضوع سومین جشنواره ی فیلم عمار، صحبت جالبی داشتند که دلم نمی آید در اینجا به آن اشاره نکنم.

ایشان بیان داشتند:

« یک کسی که خود را هوادار انقلاب و جزء بدنه ی انقلاب می داند. و انقلاب برای اون نفس و زندگیش و برای او چون نماز است، وجود انقلاب اسلامی و سیر آن، حیات اوست؛ و این فرد حس می کند در زمان حیات خودش یک ماموریتی بر عهده دارد، این شخص وقتی هنرمند و اهل رسانه هم باشد، او بسیار متعادل تر می تواند مساله را با جسارت بیان کند ولو بسیار تند!

بعضی وقتها جسارتش در حدی است که شاید رسانه ی ملی نتواند در این زمان کار هنری او را پخش کند. اما بسترهای دیگری برای پخش است. راه حل را هم با دلسوزی پیشنهاد میکند.چون طبیب .

خیلی از مسائل و معضلات بدست همین افراد برطرف می شود. یعنی بدست افرادی که دلسوزند چون طبیب و نگهبان و پاسدار این حرکتند. و به معنای قرآنی واقعا مصلح اند.

حال همین افراد، در بحث رسانه و سینما، هم مساله را تندتر بیان می کنند، و هم آنکه برای حل مساله راه حل دارند.ممکن است حتی از شدت تندی گاهی به جدول هم بزنند؛ اما وقتی این حرکت شروع بشود، این فرهنگ ساز است.

و تاثیر وضعی در سینما و تلویزیون خواهد داشت.»


همچنین آقای جلیلی هم میهمان دیگر این برنامه بودند. و طبق روال همیشه صحبتهای خوبی را بیان داشتند. بخش هایی از آنرا که خود بسیار پسندیدم در اینجا به صورت خلاصه بیان می کنم:

جنس موضوعاتی که در جشنواره فیلم عمار نمایش داده می شود، از جنس خود مردم است.و به همین دلیل چنین جذابیتی برای مردم ایجاد کرده است. و اصلا چیز پیچیده ای نیست.

در عمار، یک بخشی با عنوان "نقد درون گفتمانی" مطرح است.

جنس نقدی که در عمار مشاهده می شود، نقد بومی و خودی ست. نقد مصلحانه ست.

نداشته ها و خلاء ها و آسیب ها دیده می شود،

حال برای این نداشته، چکار باید  کرد؟! باید به سراغ داشته ها رفت.

جریان موج نوی سینمای ایران "عمار" در واقع یک توجه جدی به داشته ها دارد؛ که بر اساس همین داشته می شود نداشته ها را هم بدست آورد.

حتی نوع نگاهی که به شهدا در این فیلم ها هست، یک نگاه نوستالژیک ناله گر نیست.بلکه یک نگاه کاملا رو به جلوست. و بدنبال طرح سبک زندگی آنهاست. و سعی در نمایش جنبه هایی از زندگی آنهاست که در زندگی امروز قابلیت الگو برداری دارد.

به تعبیری دیگر، جشنواره عمار مبلغ سینمای امید است.

امید، فقط در برابر یاس نیست.

امید، هم در برابر یاس، و هم در برابر تخدیر (و الکی خوش بودن) است.

جشنواره ی عمار، در عین اینکه امیدوار است، مخدر نیست! نگاه، یک نگاه مثبت است. و در عین حال، القاء بمبست هم نمی کند.

صحبت به اینجا که می رسد، مجری برنامه ی هفت بیان می کند :

بسیاری از فیلمسازان ایرانی هم همین ادعا را دارند.

ببینید، یک رابطه ای بین صنعت سینما و تماشاگر برقرار است و آن اینکه تماشاگر باید فیلم را بپسندد، و سپس بلیط گرفته و برود فیلم را تماشا کند. اما در فیلم های عمار اینگونه نیست.

در این فیلم ها که به صورت رایگان در مساجد و جاهای دیگر برای عموم مردم به نمایش گذاشته می شود،اینطور نیست که تماشاگر خودش انتخاب کند.


سپس آقای جلیلی بلافاصله با همان وِیژگی جالبش، که بسیارحاضر جواب است، پاسخ می گوید که:

ولی تماشاگر حاضر است که دو میلیون تومان پول بدهد تا دستگاهش تجهیز شود و بتواند ادامه ی فیلم ها را مشاهده نماید.(1)

ضمن اینکه جشنواره ی عمار برای اکران های مردمی در این 680 نقطه ای که اکران ها برگزار شده، حتی یک ریال هم پرداخت نکرده است. و همه ی هزینه ها به عهده ی خود مردم بوده است.

و سپس اضافه می کند که همین چند دقیقه پیش یک پیامک برایم آمد از بچه های اکران کننده.

که: « یادش بخیر، اوایل انقلاب بچه های جهاد و سپاه می رفتند در روستاها و برای مردم فیلم نمایش می دادند با ماشین. الان ما هم داریم میریم فیلم نشان می دهیم، بی ماشین.»

سینمای طرح مساله با سینمای القای بمبست، دو موضوع متفاوت است.

فیلمسازان امروز که فیلم های اجتماعی می سازند، ادعا دارند که ما طرح مساله می نماییم.

در حالی که مساله، ترکیبی  از معلومات و مجهولات است. که آن مجهولات با معمولات بدست می آید. این دو اگر در کنار هم طرح شد، یعنی داریم طرح مساله می نماییم. اما اگر بیاییم تنها به نداشته ها و مشکلات و آسیب ها اشاره کنیم، این دیگر طرح مساله نیست. القای بمبست است. انگار آنکه اصلا راه حلی وجود ندارد.


این نوع نگاه دوستان به جشنواره عمار هم در نوع خودش بی نظیر است!

 من خود به عنوان یک بیننده اطمینان دارم که در بین مردم عطش زیادی برای این نوع سینما و این محتوا وجود دارد. انشاالله که بتوانند به همین سبک ادامه دهند.


پی نوشت:

(1)- اشاره به اتفاق جالبی که در یک از روستاهای فارس، در 60 کیلومتری شیراز افتاده بود.

در حین اکران یکی از فیلم های عمار، در مسجد روستا، دستگاه پخش فیلم دچار مشکل شده و فیلم ناتمام می ماند. اهالی روستا که از نیمه رها شدن فیلم ناراحت شده بودند، در همان حال شروع به جمع کردن پول برای خرید تجهیزات بهتر می نمایند. و حدود دو میلیون تومان پول جمع می شود. تا بتوانند ادامه ی فیلم ها را تماشا کنند.

مطالب مرتبط :

یک جشنواره واقعا مردمی

یک جشنواره انقلابی

یک جشنواره ی انقلابی

در پست قبلی گفتم که بدلیل آنکه تصور میکردم اعضای شورای جشنواره فیلم عمار سعی در جدا دانستن خود (و قشر حزب اللهی) از دیگر اقشار جامعه و از جمله دیگر فیلمسازان دارند، از برقراری ارتباط با آن اجتناب میکردم.

با خود میگفتم، برای چه اینها دارند بین خودشان و دیگر خط می کشند. خب همین فیلم ها را در جشنواره ی فجر و یا دیگر جشنواره ها عرضه نمایند. و اگرفیلم هایشان از لحاظ فنی و ساختاری ضعیف هستند و قابل رقابت با دیگر فیلم های این جشنواره های نیستند، خب سطح کیفی فیلم ها را بالا ببرند به جای آنکه خود را از دیگران جدا کنند.

در همین مربوطه، پاسخ آقای طالب زاده به همین سوال در برنامه ی 7 دی ماه سال 91، شنیدنی ست.

ایشان گفتند:

جشنواره فیلم عمار، برای تعدادی فیلم ترتیب دیده شد که امکان پخش در هیچ کجا را نداشتند. یا در آن زمان بدلیل محتوای سیاسی شان، و یا هم بدلیل فرم فیلم ها، و البته برخورد های سلیقه ای.

ایشان گفتند که اگر در جشنواره های دیگر، به موضوعات قابل توجهی چون جنگ نرم، فتنه 88 ، بیداری اسلامی، تاریخ انقلاب اسلامی، پرداخته بودند، ما دیگر هیچ نیازی به تاسیس این جشنواره نمی دیدیم.

اما چون پس از گذشت اینهمه وقت از آغاز این رویدادهای مهم، در هیچ یک از جشنواره ها جایی برای این موضوعات در نظر گرفته نشد، ما نیاز به جشنواره ی عمار را احساس کردیم.

پاسخشان برایم قابل توجه بود.

بله، حق با ایشان است.

چقدر در جشنواره های دیگر به این موضوعات پرداخته شده؟

حتی در جشنواره ای که با نام انقلاب اسلامی، و در ایام دهه فجر نیز برگزار می شود، برای هیچیک از این مسائل حائز اهمیت انقلاب اسلامی جایی وجود ندارد.

و با تحقیق بیشتر و شنیدن صحبتهای دلسوزان فیلمسازی انقلاب اسلامی، دریافتم که این اشکال بیشتر از آنکه  به دوستان انقلابی و حزب اللهی ما وارد باشد، به مسئولان وزارت ارشاد و حتی سازمان صدا و سیما وارد است.

از آنجا که در سیاستگذاری هایشان، تلاش لازم برای ارتقاء کیفیت فیلم های انقلابی انجام نمی شود. حتی گاهی اوقات ساخت اینگونه فیلم ها به کسانی سپرده می شود که هیچ غرابتی با حوادث انقلاب اسلامی در تاریخ ایران ندارند. و به همین دلیل مشاهده می کنیم که بعضا فیلم هایی کاملا متفاوت با حوادث این دوره از تاریخ، و به نام انقلابی بودن تولید می شود. آنهم با هزینه های گزاف.

و یا اینکه در راستای ایجاد فرصت و انگیزه به فیلمسازان جوان برای ساخت فیلم هایی اختصاصا برای انقلاب اسلامی نیز حرکت قابل توجهی مشاهده نمی شود.

یک مثالی را آقای وحید جلیلی زیاد بیان میکند. بد نیست اینجا اشاره ای کنم.

30 و چند سال است که از ترور رئیس جمهور این کشور می گذرد؛ اما حتی یک فیلم قابل توجه در این باره ساخته نشده. در حالیکه اگر این حادثه در آمریکا افتاده بود، تا به امروز در آمریکا چند ده فیلم در این باره ساخته شده بود.کما اینکه ساخته شده.

حرف در این باره زیاد است.

مطالب مرتبط :

یک جشنواره واقعا مردمی

عمار گونه