X
تبلیغات
زولا

اینروزها لابلای شبکه های اجتماعی که گذر میکنی، دیگر کمتر از آن همهمه و شلوغی پست ها و نوشته های پی در پی و پراکنده می بینی! 

تا همین پیش پای شما بود، هفته های قبل! برای ساعاتی که در دنیای سایبری گذر می کردی و از هر دری چند جمله ای می شنیدی و می دیدی و کامنتی هم گهگاه می گذاشتی و آخر سر خسته و نالان گویی که سنگینی یک کار روزانه را پشت سر گذاشته ای برمیگشتی به دنیای خودت!

و سر شب بر بالین، با خود می گفتی، آخر مرا چه به اینهمه حدیث نفس! 

آری حدیث نفس! انگار همه تشنه ی گفتن ند؛ همه می خواهند بگویند. یک چیزی بگویند. غافل از آنکه نه این حرفها تمام شدنی ست و نه این دل بدین طریق سامان گرفتنی!

و تو می ماندی و دلهره ی این دل و نوای غمگین اما دلنشین کجایند صاحبدلان!

صاحبدل! چه واژه ی غریبی ست میان اینهمه شلوغی ها!

کدام دل؟! دلی که سکوت می خواهد، دلی که نجوای یار می خواهد، دلی که طریق یگانه و یکتا و بی همتا میخواهد! 

دلی که به توحید می خواند!

در سیر تاریخ تمدن ها، نظر فلاسفه برآن است که تمدن ها بعد از رسیدن به رفاه طلبی و لذت جویی، به یکباره متلاشی میشوند.

 رفاه بیشتر، کار بیشتر می طلبد. سالهاست که تمدن غرب ، تمام قد در رفع نیازها و حوائج عمدتا رفاه گونه ی ملتهای خود هستند. حتی دولتهایی تشکیل شده به نام دولت رفاه!

اما این تمام قصه نیست! کسی دیگر ناگزیر از پذیرش این حقیقت نیست که آن رفاه و آسودگی، و زندگی بورژوایی جوامع پیشرو در علم، هماهنگ با آرامش روح و جانشان نبوده است.

 طریقی را برگزیدند به نام آزادی : لسه فر ؛ یعنی بگذار هر چه می خواهند بکنند!

و این آزادی نه آزادگی از قیود بهیمیت انسانی، که آزادی نفس بود. بگذار هرچه نفس می خواهد بکند!

و نفس کرد، تمام آنچه را که می خواست و شد امروز دنیای کناری مان! ظاهری زیبا و باطنی درهم شکسته!

خانواده های متلاشی! زنان بی سرپرست! مردان هرزه! کودکان بی پدر و بی مادر ؛ و تنهایی و تنهایی و تنهایی...

اضطراب (Anxiety) و تفرد (Individualiti) جزو لاینفک انسان محصول فرهنگ لیبرالیته ی لسه فر است. انسانی که در زندگی بورژوایی خود همه چیزش فراهم است جز دلی آسوده و آرام!

و باز این تمام ماجرا نیست. چراکه همسایه از گزند همسایه ی خود ناگزیر نیست!

حقیقتش، زندگانی ما نیز آنقدرها بهتر از همسایه ی فرنگ مان نیست.

ویروس مهلک مصرف زدگی و رفاه طلبی و تفرد و... چند صباحی ست بر مردمان این دیار رشید ما نیز سایه انداخته.

در هیاهویی که عده ای دلبند رفاه طلبی بودیم و عده ای دیگرمان در این سو و آن سو سعی در کنار زدن این سایه ی شوم بودیم، ناگاه عشق، اذن میدان طلبید!

آری! عشق حسین، عقل می بخشد!

عشق و عقلی که از آدمهایی تنبل و تن پرور و بی حوصله و  رفاه ضده و مصرف ضده و منفعل ما، سالکانی دلسوخته و پیاده و پا برهنه می سازد! نه فکر خوراکند ؛ نه در فکر جای خوابند ؛ نه در فکر کفش های با قیمت گزاف ند، نه در فکر درس و زن و بچه و سرما و داعش و...

عشق حسین است، چه ها می کند!

میلیونها انسان، در این دنیای امروز در تمدن های رفاه زده، پابرهنه عزم طی این طریق می کنند! چه می توان نامیدش به جز معجزه ی عشق الله، ظهور کرده در جان حسین، خروشیده در دل میلیونها انسان!



تاریخ : 19 آذر 1393 | 07:44 ب.ظ | نویسنده : ح.باغبان | نظرات (2)